نامه ای در باد ...
خوشه نگاهت
کبوتران بی شمار ترانه را سیراب می کند.
گرمای لب هایت
دشت ها را آفتاب است؛
برای همیشه و هر روز.
مرا در نجوای سینه ات باز پنهان کن؛
بگذار با فواره اندامت
به آسمان نزدیک تر شوم ...
پی نوشت نقره ای : خدایا آفتاب را از آسمان قصه هایمان نگیر ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:31 توسط سیامک جمشیدی زاده
|