پایان نزدیک ...
در آغوش نقاشی هایم گم می شوی،
در میان خط خطی هایم، می غلطی.
تو را هر چه بیشتر محو می کنم در تبسم هایم،
جان تازه می گیری،
و بزرگ می شوی
در زاد روز شعر هایم؛
در سطر سطر شب هایم.
اگر اینها همه تو نیستی ...
بگو چگونه پایانت دهم.
تا سلاخانه رویاهایم، کمتر از یک نفس راه باقیست،
این آخرین قدم را تو بگو ............... چگونه بردارم ...؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:38 توسط سیامک جمشیدی زاده
|